خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





همسر داری شهدا

    سهل انگاری


    شهید یوسف کلاهدوز

    مشغول کار شده بودم و حواسم به حامد نبود. یهو از روی صندلی افتاد و سرش شکست. سریع بردمش بیمارستان و سرش رو پانمان کردن. منتظر بودم یوسف بیاد و بگه چرا سهل انگاری کردی؟ چرا حواست نبود؟

    وقتی اومد مثل همیشه سراغ حامد رو گرفت. گفتم : خوابیده.
    بعد شروع کردم اروم آروم جریانو براش توضیح دادن. فقط گوش داد. آروم آروم چشماش خیس شد و لبش رو گاز گرفت.
    بعد گفت: تقصیر منه که اینقدر تورو با حامد تنها میذارم ، منو ببخش.
    من که اصلا تصور همچین برخوردی رو نداشتم از خجالت خیس عرق شدم .


    این مطلب تا کنون 24 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : آروم ,حامد ,
    همسر داری شهدا

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر